ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پور سینا  ابن سینا پورسینا ابن سینا پ

 

زندگی پور سینا (ابن سینا)

 

نوشته و تحقیق: ویلیام ای. گولمن

ترجمه (به پارسی سره): رحمان جلینی- رحیم جلینی

گزیده کتاب

 

برگشت

مقدمه ویرایش

از سال 1884، هنگامی كه تصحیح " عیون الانباء فی طبقات الاطباء" ی پور ابوا‏صیبعه (د. 668 ه.ق./ 1270 ب.م.) بوسیله آگوست مولر به چاپ رسید. نسخه معیار عربی خودزندگینامه ابوعلی‏ سینا (پورسینا) و ادامه آن از یكی از شاگردانش ـ أبوعبید‏جوزجانی ـ‏ به چاپ رسید. بـخش مربوط به پورسنا در مـجلد دوم، در رویه ‏های 20 ـ2 یافت شد و در بردارنده مقدمه‏ ای كوتاه (رویه 2)، خودزندگینامه پورسینا (در رویه‏ های 4 ـ2)، ادامه زندگینامه از جوزجانی (رویه ‏های 9 ـ4) ـ كه كتابشناسي‏ كوتاه (رویه 5) و داستانهای كوتاه و اشعاری درباره پورسینا (رویه ‏های 10 ـ9) را در بر می ‏گرفت ـ تعدادی از اشعار منسوب به پورسینا (رویه‏ های 18 ـ10) و كتابشناسی طولانی ‏تر (رویه ‏های 20 ـ18) می ‏باشد.

نسخه دیگر خودزندگینامه از زندگینامه پورسینا كمی بعد (سال 1903) در تصحیح "تاریخ الـحكماء"ى پورقفطی (د. 648/ 1248) از جولیوس لیـرت به چاپ رسید. موارد مربوط به پورسینا در رویه‏ های 26 ـ413 موجود بود و مانند نسخه پورابواصیبعه در بردارنده مقدمه‏ ای كوتاه (رویه 413)، خودزندگینامه (رویه 17 ـ‏ 413) و ادامه نوشته جوزجانی آن (رویه‏ های 26 ‏ـ417) بهمراه كتابشناسی كوتاهی (رویه 418) می ‏باشد. این نسخه در برگیـرنده سه بـخش پایانی قسمت مربوط به پورسینای نسخه پورابواصیبعه ـ یعنی داستانهای كوتاهی درباره پورسینا، اشعار سروده وی و كتابشناسی طولانی ‏ترـ نـمی ‏باشد. در بـخشهای اصلی خودزندگینامه/ زندگینامه كه دو نسخه مشتـركاً دارا هستند، دو نسخه تقریباً یكی بوده و از اینرو چنیـن پنداشته می ‏شود كه پورابواصیبعه این بـخش را از نسخه قفطی رونویسی نـموده است و یا اینكه هر دو از یك مأخذ نامعلوم، شاید دستنویسی از اثْر جوزجانی رونویسی كرده ‏اند.

مأخذ اصلی اخیـر دیگری از زندگی پورسینا، [نسخه] پورفندق بیهی (د.565/ 1170)، بـخش مربوط به پور سینا را در "تتمه صوان الـحكمه" داراست كه در بردارنده موارد جدید بیشتـری بود كه احتمالاً هم برای قفطی و هم برای پورابواصیبعه ناشناخته بوده است زیرا هیچیك از آنها این موارد را ذكر ننمودند. نسخه پورخلكان(د. 681/ 1282) ممكن است از اثر پورفندق استفاده نـموده باشد زیرا وی برخی از موارد موجود در پورفندق و نه موارد در نسخ قفطی و پورابواصیبعه را در بردارد. بهر حال این نسخه از زندگینامه پورسینا، مختصری از خودزندگینامه/ زندگینامه بهمراه اطلاعات پراكنده دیگری مي‏ باشد. نـسخه پور عماد (د. 1089/ 1678)، با یاد نـمودن از نام پورخلكان در چند جا، از لحاظ ملاحظات مربوط به زندگی پورسینای خود، تقریباً مشابه آن، از نسخه پورخلكان تبعیت می ‏نـماید....

 

 

فهرست مندرجات

 

    پیشگفتار

 

    مقدمه

               مقدمه ویرایش

               مقدمه كتابشناسی ‏ها

 

    ویرایش و برگردان

               خود زندگینامه/ زندگینامه

               كتابشناسی طولانی

 

    پیوست‏ها

               كتابشناسی كوتاهتـر آثار پورسینا

               كتابشناسی طولاني‏تر آثار پورسنا

               ترتیب تاریـخی آثار پورسینا

 

    كتابشناسی

    فهرست

 

 

سرگذشت شیخ ‏الرئیس

(به پارسی سره)

 

پدرم از مردان بلخ[1] بود و به روزگار شاه نوح پورمنصور[2]، از بلخ به بـخارا[3] آمد و در آن روزها به كاردانی و سرپرستی در دهی پرداخت، دیهی از زمینهای[4] بـخارا كه آنرا خرمیشن[5] مي‏گفتند و آن از پر‏ارزشتـرین روستاهای این سرزمیـن بود [و] به نزدیك آن، دهی [بود] كه آنرا افشنه[6] خواندی، پس در آنـجا، پدرم مادرم*[7] را به همسری گرفت و بدانـجا جای گزید و زیست. و من بدان دیه به جهان آمدم*[8] و آنگاه برادرم+[9] چشم گشود. آنگاه به بـخارا آمدیم و برایم آموزگار قرآن و اوستاد ادب[10] آوردی و چون به ده سالگی رسیدم، قرآن و هنگفتی از ادب را به پایان رساندم تا بدانـجا كه مردمان ازین سخت در شگفت بودی.

و پدرم از آنان بود كه داعی مصریان را پاسخ داده بود و از اسماعیلیان[11] شـمرده مي‏گشت و برادرم نیز [هم]. پس یاد روان و خرد را آنگونه كه ایشان مي‏ گفتند و می ‏شناختند می ‏شنودم. و ایشان جستارشان را بیـن خود به گفتگو می ‏گذاردند و من مي‏ شنفتم. و آنچه مي‏ گفتند را در می ‏یافتم ولی جانـم پذیرای آن نبود و ایشان خواستشان را [در پذیرش اسـماعیلیه] بر من آغاز نـمودند.

[و از سوی دیگر]، یاد فلسفه و هندسه و حساب هندی*[12] نیز بر زبان ایشان روان بود. پس پدرم مرا نزد مردی كه سبزي‏ فروشی می ‏نـمود فرستاد و وی حساب هندسی[13] می ‏دانست. پس آنرا ازو بیاموختم.

پس از آن ابوعبدالـلّه ناتلی[14] به بـخارا اندر آمد و او داوكاری دانستـن فلسفه می ‏نـمود. پس پدرم، وی را در سرایـمان جای بداد و او به آموزش من پرداخت. و پیش از اندرآمدنش، به [دانش‏ اندوزی] فقه[15] سرگرم بودم و بنزد اسـماعیل پارسا 16] آمدوشد مي‏ نـمودم و جویای زیركی بودم و با راههای بازجست و روشهای بازخواست به پاسخ ‏دهندگان بدانگونه كه شیوه آن گروه بود خو گرفتم. پس نامه ایساغوجی[17] را بنزد ناتلی خواندن آغازیدم

و چون به گفتار حد جنس[18] رسید كه در پاسخ به "چه بودن؟"، همانا مقول برای بسیاری در گونه [مي‏ باشد]. پس در درستی این حد، واخواستی گرفتم كه مانند آن نشنیده بود و وی از من بسیار در شگفت ماند و هر چه چیستان كه او گفتی، پنداری بهتـر ازو می ‏نـمودم و [وی] پدرم را از [پرداختنم به] هر كاری بـجز دانش‏ اندوزی دور بداشت.

تا آنكه نـموده ‏های منطق را نزدش خواندم مگر ژرفای آن ، كه نزد وی از آن گاهی نبود. پس پیش خود خواندن [این] نامه‏ ها را آغازیدم و وستـي‏ ها بـخواندم تا دانش منطق را دریافتم. پس، از نامه اقلید[20]، از آغاز: ینج یا شش نگاره را بر او خواندم و آنگاه فروگشایی مانده نامه از سراسر آنرا، بـخود سپردم. آنگاه به الـمجسطی[21] رسیدم. وهنگامی كه از خواندن پیشینه‏ های آن آسوده گشتم به نگاره‏ های هندسی رسیدم. ناتلی مرا گفت: "پژوهش و فروگشایی آنها را به خود وگذار و آنگاه آنرا بـمن بنمای تا درستی آنرا برایت آشكار سازم. و او مردی نبود كه [چون] بر [آن] نامه بـماند، آنرا فروگشاید. پس نگاره‏ هایی بود كه چون [آنها را] بروی می ‏نـمایاندم، نـمی ‏شناخت و من آنها را به وی می ‏شناساندم. پس از آن ناتلی مرا به آهنگ [رفتن ‏به] گرگانج*[22] رها نـمود.

و من به دانش اندوزی نامه هایی از بنیاد‏ها و آغازه طبیعات و الـهیات[23] پرداختم و درهای دانش بر من گشوده گشت. سپس به دانش پزشكی گراییدم و نامه ‏های گرد‏آمده در آن را بـخواندم. پزشكی از دانشهای دشوار نیست.

پس در كمتـرین زمان، بر آن چیـرگی یافتم تا بدانـجا كه فرزانگان پزشكان بنزدم پزشكی را خواندن آغازیدند. و بیماران را درمان می ‏نـمودم پس آنگاه بر من درهایی از درمان های فرگرفته از آروین هایی كه نتوان گفت گشوده گردید. و بهمراه آن به فقه سرگرم بودم و در آن به گفتگو می ‏پرداختم و در این هنگام شانزدهم ساله بودم.

آنگاه یكسال و نیمی را به یادگیـری و خواندن برگزیدم پس به خواندن منطق و همه بـخشهای فلسفه بازگشتم. در این هنگام، شبی نبود كه سراسر آن را بـخوابـم و روزی كه به جز آن بپردازم. و پیش خود كاغذ‏هایی[24] آماده داشتم پس هر آوندی كه مي‏ نگرستم، آنچه از پیشینه ‏های قیاسی و روال آنها[25] از پی [آنها] مي‏ آمد را (در آنها می ‏نوشتم و شروط پیشینه ‏های آن را می ‏سنجیدم تا آنكه بر من این چیستان آشكار مي‏ گشت...

برگشت به سایت ارتباط  |  برگشت به صفحه اصلي  |  برگشت به صفحه اصلي سايت